Ma vie

یاد گرفته ام تنهایی ام را ماهرانه پشت روزنامه ای پنهان کنم.

/ 9 نظر / 5 بازدید
امير

قرارمون يادت نره. نوشتم.

امير

این زبون فرانسه واقعا قابلیتهای عجیبی داره . من که اصلا نمیتونم درک کنم ( دو کلمه فسقلی یک خط ترجمه داره !!!) در ضمن حواست باشه روزنامه رو برعکس نگیری که تنهاییت بد لو میره.

ضحی

از تنهايی خواهيم لرزيد اما می خواهيم تنها بمانيم عمو پاوزه

قرار وبلاگی

سلام. دو سه سال از وقتی که برای دفعه اول اومدم اینجا می گذره. . لینک داداشت اون کناره. قالب هم فکر می کنم همونه. این نوشته ات بیشتر از همه اش به دلم نشست: تو نمی دانی مردن وقتی که انسان مرگ را شکست داداه است چه زندگی ست ! - نمی دونم دانشجویی یا نه. یاد قرارهای وبلاگی که میومدی به خیر. البته من یه دفه دیدمت . وبلاگم عوض شده اما من بابت اسمم ازت عذرخواهی کرده بودم

سپهر

چی بود؟ هایکو؟ دختر، تنهایی اش پشت روزنامه می ماند. چرا این قدر واضح حرف می زنی؟ چرا مضمون به این قشنگی رو با یه فرم قشنگ نمی گی؟ بابا تو که خودت ادیبی نوکرتم.

امير

تو مگه هنوز روزنامه میخوندی؟ مگه هنوز روزنامه بود؟ مگه اینجا ایران نیست؟ مگه رهبر فقط سید علی نیست؟ من کیم ؟ اینجا کجاست ؟ کی اینو کر....ه (ادب بخرج دادم دالش رو ننوشتم !!!)

نیما

اول از همه بعد مدتها تکتم عزیز چقدر دلم برات تنگ شده بود.خبر خیلی خوبی بود.فکر می‌کردم که دیگه نمی‌نویسی....یاد همه اون خاطرات سال 82 به خیر...سالهایی از جنس باد......تنهایی آن هم از جنس تکتم آن قدر کنجکاو است که پشت چند صفحه نمی‌ماند.