(1) Das Urteil

سخت تحتِ فشارِ شدیدِ روحی و عصبی هستم، آن هم درست وسطِ این امتحاناتِ لعنتی.

   این که تمام سال ها اندیشه ای در ذهن داشته باشی و نسبت به آن ثابت قدم باشی و همیشه بر کسانی که خلافِ آن عمل می کنند خرده بگیری و در نهایت خودت به همان شیوه عمل کنی، زجرآور است، دردناک است.

   مدام "چرا" هایِ مختلفی تویِ ذهنم چرخ می زنند و من بی حوصله پشتِ میزم نشسته ام ، غرق در افکارم . ثانیه ها به تندی می گذرند اما دریغ از ورق خوردنِ یک کتاب یا جزوه.

   حتی ذره ای هم در پیِ دفاع از خودم نیستم. رفتارم آن قدر پست ، آن قدر زننده ، آن قدر سخیف بوده که دیگر وقاحتِ تمام است اگر بخواهم خودم را توجیه کنم یا دلیلی بر این زشتیِ رفتار بیاورم.

   مشوشم ، خیلی زیاد. کاش این روزها زودتر بگذرند...

/ 3 نظر / 4 بازدید
کلاغ

کاملا درکت می کنم من هم خیلی اوقات این حس را داشتم اما گاهی آدم باید خودش را ببخشد

امیر

اسمت من رو پرت کرد به چند سال قبل و اولین باری که عاشق دختری به اسم تکتم شده بودم........ببخشید که بی ربط مینویسم....

هیلدا

...حالا این خری که میخواد بگیردت کی هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟