Das Ergebnis

   بعد از Das Urteil 1 و 2 می خواستم قسمتِ سومی هم بر آن ها بنویسم که به دلایلی چندی از آن دور ماندم . حالا قصد دارم ادامه یِ شان را بنویسم ...

   می خواستم از مسکنِ زمان بگویم .فکر کردم خیلی مسائل در زندگی پیش می آیند که نشانشان همیشه با آدمی می ماند . حتی اگرچه با گذر زمان کم کم گردِ فراموشی بر خاطرات می نشیند اما فراموشیِ رخ داد هایِ زندگی غیر ممکن است، حتی اگر در ذهن کم رنگ شوند، حتی اگر برایِ مدت زمانِ زیادی به یادشان نیاوریم.

   از سوی دیگر معتقدم زمان تنها آنچه را از خود جدا کرده ایم و آنچه را که حقیقتا دیگر وجود ندارد کم رنگ و قابلِ تحمل می سازد، مادام که با مسئله ای در ارتباط هستیم زمان هم نمی تواند نجات دهنده ی خوبی باشد.

 

 

   زمان غریب تر از هر چیزی بود.از جایی می گذشت و از جایی نمی گذشت . از رویِ صورتم می گذشت و پیرم می کرد ولی با روزهایِ دورِ زندگی ام کاری نداشت. حتی گاهی بازیگوشانه آن ها را به رخ می کشید، گزندگی و تلخی شان را. ناچیز بودند و زیر هیچ ذره بینی دیده نمی شدند ولی در لحظاتی از زمان به سلول هایِ ذهن چسبیده بودند. کنده نمی شدند و به اندازه یِ همه یِ کهکشان اهمییت داشتند

فریبا وفی،رازی در کوچه ها

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
کلاغ

موافقم یک چیزهایی هست که شاید آدم هیچ وقت نتواند فراموششان کند اما به نظرم انسان به اکثر امور عادت می کند یعنی حتی اگر فراموششان نکنیم به آنها عادت می کنیم... من هیچ وقت عادت کردن را دوست ندارم

کلاغ

راستی تولدت مبارک[هورا][ماچ]

نادر

سلام. تولدت مبارک! می بینم که گلای زویا رو آب میدی! حالا آبیاری کردن گل و دسته گل به آب دادن رو خوب یاد گرفتی یا نه؟ نبینم غمگین باشی تکی خانوم. کیک تولد چی شد راستی؟ نمی خوای یه تیکه کوچولوشو بدی به ما؟