عاشقیت در پاورقی

 ...تنها به یک چیز می اندیشید: ملال. ملالِ عشق. ملالِ اجتناب ناپذیری که پس از یک دوره ی طولانی عشق ورزی، پس از خیانت ها، بی خیالی ها، فراموشی ها، دعوا ها، مستی ها و نشئگی ها، گریبانِ آدم را می گیرد.

   تویِ پارکِ کنارِ نشر چشمه نشسته ایم و داستانِ کوتاهِ عاشقیت در پاورقیِمهسا محب علی را می خوانیم. تمام که می شود برعکسِ هروقتِ دیگری که داستانی یا نمایش نامه ای را می خوانیم، شروع نمی کند به نقد و گفتن و گفتن تا آن جا که من صدایم در بیاید و بگویم "های! این جا ضمیمه ی روزنامه ی اعتماد نیست."

   تنها می پرسد که آیا خسته ام و ملول، که شانه بالا می اندازم --یعنی نمی دانم--

  آن روز شاید نمی دانستم، یا دستِ کم شک داشتم، حالا اما مطمئنم که ملولم و این ها را برایِ  تو می نوسیم،  تویِ بی نام که گویا تا کنون دچار ملالی از این دست نشده ای، یا اگر شده ای راهِ رفع کردنش را می دانستی.

/ 3 نظر / 16 بازدید
بابک

بعضی وقت ها آدما درد ملال رو بیشتر از لذت وصال دوست دارند واین تقصیر عشق نیست

بابک

ملال شاید اجتناب ناپذیر باشه شایدم راهی برای رفعش پیدا نکنی ولی تا ملال نباشه شادی درخشش پیدا نمی کنه به نظر من پائین ترین نقطه ملال نقطه ی شروع اوج گرفتن بطرف شادی و وصاله واین نوسان اجتناب ناپذیره البته برعکسش میشه فکر کرد که نقطه اوج هم نقطه ی آغاز نزوله ولی ملال خودشو زودتر نشون میده لازم نیست بهش فکر کنیم بهتره از لحظات خوب این نوسان لذت ببریم ولحظات بدش رو با امید تحمل کنیم

بابک

الان که کامنت پارسالو می خونم خندم میگیره همیشه در ملاله که زبون آدم باز میشه اشکال اینه که همیشه نمیشه جای هر ملالی رو با وصال جدیدی پرکرد قلب آدم پر از زخمای درمان نشده باقی می مونه بخاطر همینه که تا زخم کهنه رو درمان نکنی وصال های جدید زودتر به ملال میرسند هر زخمی یاد آور زخم دیگه ایه کاش میشد آدم قلبشو بکنه بندازه دور نه؟