...

هندوانه به چه می خندد

وقتی به قتل رسیده است ؟

 

(پابلو نرودا)

/ 6 نظر / 5 بازدید
مصطفی

مگه نمیدونی هندونه از اقوام منصور حلاجه ؟

نادر

وقتی هندونه رو می‌بری و می بينی که شيرين نيست قيافه آدم يه جوری ميشه که خود هندونه هم از ديدن ريختت خنده اش می گيره! تازه هندونه به اين هم فکر می کنه که بعد از خوردنش چه علاقه مفرطی به دستشويی پيدا خواهی کرد!

روزبه

هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد! فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟

هامون

به خونی که تو از او می نوشی...

ريحان

نرودا رو از عاشقانه هاش می شناسم...و .....و هوا را از من بگیر/خنده ات را نه...