Mais lui il s'en fout bien

   فکر خاطرات خوب گذششته که با تاریخ دقیقشان در ذهنم حک شده اند و از ٣۶ روز دیگر به طور تصویری به ذهنم هجوم می آورند ویرانم می کند.

   هر چند حالا هم به اندازه ی کافی از هم پاشیده ام.

   رژیم گرفته ام ! نه خود خواسنه ، اما نمی توانم چیزی بخورم ، می دانم که دارم ذره ذره از بین می روم ولی جز به تماشا نشستن این ویرانی کاری از دستم بر نمی یاد.

   تا صبح بیدار بودم . نمی توانم بخوابم یا اصلا کاری انجام دهم . همه چیز یخ زده و بایگانی شده ... حتی وجودم در این فصل گرم منجمد شده.

   هر گوشه ی خانه تو ایستاده ای با لبخندت ، حرف هایت و حرکاتت و من هیچ گاه نمی توانم فراموش کنم...

/ 1 نظر / 6 بازدید
rien

این " تو" هم عجب حکایتیه ! می تونه هر کسی باشه یا چند نفر در یک زمان !!! وقتی که این "تو" ها هرسال عوض میشه چه مفهومی برای تو میمونه ؟ به نظرم هیچ تفاوتی نمی کنه که این "تو "دو بار در طول زندگی عوض شه یا هر روز عوض شه. در هر دو صورت معنی "تو " در هم شکسته مثل خود تو و خود او. با دقت بخون با دقت از فرزندان و از پدرم از آغوش بوی ناکتان و از دستهای تان که دست مرا چه بسیار از سر خدعه فشرده است. از قهر و مهربانی تان و از خویشتنم که ناخواسته شباهتی از شما به ظاهر برده است . . . من از دوری و از نزدیکی در وحشتم. خداوندان شما به سیزیف بی دادگر خواهند بخشید من پرومته نامرادم که از جگر خسته کلاغان بی سرنوشت را سفره ای جاودان گسترده ام غرور من در ابدیت رنج من است تا به هر سلام و درود شما، منقار کرکسی را بر جگرگاه خود احساس کنم نیش نیزه ای بر پاره جگرم، از بوسه ی لبان شما مستی بخشتر بود چرا که از لبان شما هرگز سخنی جز به ناراستی نشنیدم. و خاری در دیدگانم، از نگاه خ