سودایِ لبِ شکر دهانان...

حکایت این همه گفتیم و همچنان باقی است / هنوز باز نکردیم دوری از طومار

 
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸ 
من میبینم که لب‌خندت ژکوندترین لب‌خندِ معاصرِ دنیاست
اگرچه خودم کوبیستی‌ترین چشم‌های همیشه را دارم
.
من روزی هزار بار خودم را می‌کِِشم و پاره می‌کنم
شاید این آینه‌ها زیادی تاب دارند
که مرا این‌قدر پیچیده نمایش می‌دهند
.
من نقاشی زبردست‌ ام
ماهرتر از پیکاسوترین نقاشِ جهان
تیزبین‌تر از لئوناردوترین داوینچیِ‌ دوران
.
من اما همیشه نقش‌های‌ام را بد از آب می‌گیرم
بدتر از ماهی گیری که اشتباهی، نهنگ شکار کرده است: نهنگ
نهنگ ‌ام، آرام، با دهانی کوچک و وامانده، و احساسی که از ابعادم بزرگ‌تر است
.
من همیشه مورد تهاجم واقع می‌شوم
گاهی باید کوچک بود، کوچک‌تر از آن که کسی برای شکار تو را ببیند

کلمات کلیدی: شعر