سودایِ لبِ شکر دهانان...

حکایت این همه گفتیم و همچنان باقی است / هنوز باز نکردیم دوری از طومار

عذرِ تقصیر
ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧ 

برایِ غر زدن هایِ به حق ِ جیغ ِکلاغ

   "بعضی چیزها را نمی شود گفت. بعضی چیزها را احساس می کنید. رگ و پیِ شما را می تراشد، دلِ شما را آب می کند، اما وقتی می خواهید بیان کنید می بینید که بی رنگ و جلاست."

چشم هایش، بزرگِ علوی

 

   خیلی حرف ها هست که خیلی وقت ها دلم می خواهد بگویمشان و این جا بنویسمشان، اما همین که ذهنیات و درونیاتم را رویِ کاغذ می آورم احساس می کنم زشت، نازیبا و بی ارزشند. برایِ همین بیشترِ اوقات از خیر نوشتن می گذرم.


کلمات کلیدی: متفرقه