سودایِ لبِ شکر دهانان...

حکایت این همه گفتیم و همچنان باقی است / هنوز باز نکردیم دوری از طومار

 
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٧ 

   این هم از ۲۲ سالگی... به همین تلخی...

   شاید حق با جیغ کلاغ بود که آدم دوست دارد روزِ تولدش را تنها سپری کند و نوستالژیک شود.

   فکرمی کنم تولدِ آدم یک چیزِ کاملاً شخصی و خصوصی است، مرز و حریمی دارد، کسی نباید بی اجازه واردش شود...

 

  

   امیدوارم از این به بعد کسی هوسِ سورپریز کردنِ من به سرش نزند.

   پ.ن ۱: عکس رو از این جا برداشتم.

   پ.ن ۲: تولدِ ۱۹ سالگی


کلمات کلیدی: تولد