سودایِ لبِ شکر دهانان...

حکایت این همه گفتیم و همچنان باقی است / هنوز باز نکردیم دوری از طومار

گریه در آب
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۳ 

معنی آب ، عمیق است و صریح

آب یعنی وسعت

آب یعنی پاکی ، یعنی عشق

روشنی

سرشاری

بیداری

بی رنگی

 

زمزمه

جنبش

طوفان

طغیان

آب یعنی هستی

 

من دلم می خواهد

مثل نیلوفر آبی باشم

من دلم می خواهد

عصر با ماهی ها

بنشینیم

و کمی گپ بزنیم

شهری از آب دلم می خواهد

خانه ای در آن شهر

و در آن خانه به هر پنجره ای

پرده از پارچه ی نازک آب

من دلم می خواهد

دختران ، دختر آبی باشند

دامن از موج بپوشند و برقصند سبک

روح من

انعطاف خزه را داشته باشد در آب

در زمینی که ز بیم

اشک هم حتی

سقط می باید کرد

گریه در آب چه لذت بخش است

من که انباشته هستم از اشک

داخل آب اگر گریه کنم

تو نخواهی فهمید

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم در آب

آب یعنی همه ی خوبی ها ...

 

(عمران صلاحی)


کلمات کلیدی: شعر