سودایِ لبِ شکر دهانان...

حکایت این همه گفتیم و همچنان باقی است / هنوز باز نکردیم دوری از طومار

...
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٤ 

سه روز پیش تولدم بود

دیروزبه این مناسبت دوستی  کتاب آوازی در فرجام (مجموعه اشعار نصرت رحمانی) را به من هدیه داد

کتاب را که به من داد ، نمی دانم به چه دلیل ، شاید چون گفته بودم از انسان ها بیزارم ، شاید چون اعتکاف اختیار کرده بودم ، شاید چون گفته بودم رهایی من در تنهایی ست ، صفحه ای را گشود و قسمتی از شعر انهدام را نشانم داد و گفت بخوان :

ای دوست

این روزها

با هر که دوست می شوم احساس می کنم

آن قدر دوست بوده ایم که دیگر

وقت خیانت است

 

من ۱۹ ساله شدم در حالی که دلم ۱۲ سالگی را می خواهد ...

 


کلمات کلیدی: تولد ، شعر