سودایِ لبِ شکر دهانان...

حکایت این همه گفتیم و همچنان باقی است / هنوز باز نکردیم دوری از طومار

 
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۸ 

من کم کم از حضور شما مات می شوم
پایان قصه است مکافات می شوم
امروز سنگسار کسانی از این قبیل
فردا از آن قبیل مناجات می شوم
هر جا که میله ای است در ان سو نشسته ام
هر جا که میله ای است ملاقات می شوم
................ ! ......... ؟ .................؟................
تقصیر من نبود اگر مات می شوم
یک انتخاب بود که « من» انتخاب کرد
« من » سطر آخرم که مجازات می شوم

حسن قریبی


کلمات کلیدی: شعر