سودایِ لبِ شکر دهانان...

حکایت این همه گفتیم و همچنان باقی است / هنوز باز نکردیم دوری از طومار

این یک فصلِ دیگر است
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ خرداد ۱۳۸۸ 

   ما، من و شاعر، هر دو می دانستیم که اشتباه می کنیم.

   ما، من و شاعر، در کنارِ هم گام برمی داشتیم، هر دو در فکرِ گریز.

   ما، من و شاعر، هر دو قصدِ تخریب خود برایِ دیگری را داشتیم.

   ما، من و شاعر، بیهوده از هم می گریختیم، انگار نمی دانستیم زمین گرد است و فرارمان دور باطل.

   ...

   حالا، این جا ما، من و شاعر، دست در دستِ هم، در مسیری اشتباه گام هایِ اشتباهی بر می داریم...

                                  ... و چه خوشبختیم !

 


کلمات کلیدی: متفرقه