سودایِ لبِ شکر دهانان...

حکایت این همه گفتیم و همچنان باقی است / هنوز باز نکردیم دوری از طومار

بهار
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٧ 

   با این که نوروزِ ٨۶ هم این شعر را نوشتم باز هم دلم می خواهد با همان بیت اخوان به استقبالِ بهار بروم.

بهار آمد پریشان باغِ من افسرده بود اما

به جو باز آمد آبِ رفته ماهی مرده بود اما   


کلمات کلیدی: شعر ، بهار
 
 
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸٧ 

جهان بگشتم و حقا که هیچ شهر و دیار

نیافتم که فروشند بخت در بازار

عرفی شیرازی


کلمات کلیدی: شعر
 
 
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧ 

".La vie est belle"  ١٨ سالم بود . تابستانِ ٨٣ بود و من تازه شروع کرده بودم به یادگیریِ زبانِ فرانسه. یکی از جملاتِ ساده ای که آن اوایل در زبانِ فرانسه یاد گرفتم همین "زندگی زیباست" بود. آن وقت ها خیلی معمولی بودم . یعنی نه در اوجِ خوشی پرواز می کردم و نه در ژرفایِ غم اسیر بودم. با این حال همیشه این جمله یِ زندگی زیباست وردِ زبانم بود. اما حالا عمیقاً احساس می کنم که:

زندگی معجونِ درد آوریست.


کلمات کلیدی: متفرقه
 
 
ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧ 

چهارشنبه    9/آذر/84

حسِ بد

هیچ نمی دانم

حسِ ژیمناستی را دارم که در آستانه ی مسابقاتِ المپیک قطعِ نخاع شده.

حسِ بدِ عدم توانایی

حسِ هیچ بودن.


کلمات کلیدی: متفرقه
 
ایمان بیاوریم به آغازِ فصلِ سرد
ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧ 

آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت ؟

و شمعدانی ها را در آسمانِ پشتِ پنجره خواهم گذاشت؟

آیا دوباره رویِ لیوان ها خواهم رقصید؟

آیا دوباره زنگِ در مرا به سویِ انتظارِ صدا خواهد برد ؟  

فروغ فرخ زاد 


کلمات کلیدی: شعر
 
 
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧ 

   موبایلِ من یک چیزِ اضافی است، یعنی اگر نخواهم اغراق کنم باید بگویم کمی بیشتر از موبایلِ پیرزن هایِ بالای ۶٠ سالی که حالا به مددِ ایرانسل همه شان یک سیم کارت دارند و دیواری کوتاه تر از دیوارشان پیدا نشده و بدترین گوشیِ خانه را بهشان داده اند از آن استفاده می کنم.البته خودم هم در بیشتر مواقع منتظرِ زنگی، اس ام اسی، چیزی نیستم، چون حالا دیگر مدت هاست که هیچ نامه ای به مقصد نمی رسد.

   امشب که داشتم از دفترِ خاطراتم، خاطراتِ زمستانِ 85 را می خواندم و سفر می کردم گذشته ها برایم اس ام اسی آمد که زود شصتم خبر دار شد از کیست. این شب ها بین ساعتِ 9 تا 10 شب وقتی اس ام اسی می رسد قبل از برداشتنِ گوشی ام متوجه می شوم که جیغِ کلاغ است که به شعری دیگر مهمانم کرده است:

تو هم به من فکر می کنی

آن قدرکه

من به تو ؟

این شعرِ ریچارد براتیگان را برایم فرستاده بود.


کلمات کلیدی: شعر
 
 
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧ 

   دنبالِ ردِ پاهایی از احساسات در دلِ آدم ها می گردم.


کلمات کلیدی: جمله ها
 
 
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧ 

   دائم یک چیزِ غایب هست که مرا آزار می دهد.


کلمات کلیدی: جمله ها