سودایِ لبِ شکر دهانان...

حکایت این همه گفتیم و همچنان باقی است / هنوز باز نکردیم دوری از طومار

گریه در آب
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۳ 

معنی آب ، عمیق است و صریح

آب یعنی وسعت

آب یعنی پاکی ، یعنی عشق

روشنی

سرشاری

بیداری

بی رنگی

 

زمزمه

جنبش

طوفان

طغیان

آب یعنی هستی

 

من دلم می خواهد

مثل نیلوفر آبی باشم

من دلم می خواهد

عصر با ماهی ها

بنشینیم

و کمی گپ بزنیم

شهری از آب دلم می خواهد

خانه ای در آن شهر

و در آن خانه به هر پنجره ای

پرده از پارچه ی نازک آب

من دلم می خواهد

دختران ، دختر آبی باشند

دامن از موج بپوشند و برقصند سبک

روح من

انعطاف خزه را داشته باشد در آب

در زمینی که ز بیم

اشک هم حتی

سقط می باید کرد

گریه در آب چه لذت بخش است

من که انباشته هستم از اشک

داخل آب اگر گریه کنم

تو نخواهی فهمید

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم در آب

آب یعنی همه ی خوبی ها ...

 

(عمران صلاحی)


کلمات کلیدی: شعر
 
زمان
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۳ 

زمان گاه چون آب زلالی

می گذرد

و گاه چون سیلابی

ولی همواره چیزی را

جا به جا می کند

و با خود می برد

(بیژن جلالی) 


کلمات کلیدی: شعر
 
شعر
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ امرداد ۱۳۸۳ 

در کنار تو ام دوست من !

احساسم را با تو در میان می گذارم ،

اندیشه هایم را با تو قسمت می کنم ،

راهی مشترک پیش پایت می گذارم ،

اما از آن تو نیستم !

با مسئولیت خود زندگی می کنم !

مرا به ماندن مجبور نکن ! دوست من !

احساسم را به کفه ی قضاوت نگذار !

نه اندیشه ای برایم معین کن

و نه راهی برای درنوشتن !

به تصاحبم نکوش

تعهداتم را نادیده مگیر !

 

اگر از آزادی محرومم کنی

ـ دوست من ! ـ

تو را از بودنم محروم خواهم کرد !

(مارگوت بیکل)


کلمات کلیدی: شعر